کتاب خوندن یکی از لذتهای زندگیست!

عشق روی پیاده رو

کتاب عشق روی پیاده رو نوشته مصطفی مستور رو از دو شب پیش شروع کردم و امروز تموم شد.

کتاب تشکیل شده از چند داستان کوتاه و انگار اولین کتاب آقای مستوره!

خیلی سال پیش کتاب روی ماه خداوند را ببوس از همین نویسنده رو خوندم و خیلی اون کتاب رو دوس داشتم اما این کتاب چنگی به دلم نزد و احساس می کنم آقای مستور کمی تکراری می نویسه.

بعضی قسمتهای کتاب:

عشق روی پیاده رو:

یک روز فروغ پرسید: (( کی ازدواج می کنیم؟)) گفتم: (( اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده ی بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمه نان از کله ی سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیب های خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم و توبه جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشویی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی. هر دومان یخ می زنیم. بیش تر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا هم دیگر را میبینیم. نمی توانیم ببینیم. فرصت حرف زدن با هم را نداریم. در سیاله ی زندگی دست و پا می زنیم، غرق می شویم و جز دلسوزی برای یک دیگر کاری از دستمان ساخته نیست. عشق از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد و حرف معلم ادبیاتمان-یعنی تو- درست از آب در می آید.))

آن مرد داس دارد:

بی مقدمه و با خنده گفت:(( کاش همه هیچی سواد نداشتند. کاش هیچ کس درس نمی خواند)).

(( به نظر من آن هایی که هیچ چیز نمی دانند خوشبخت ترند.))

به من گفت:((دلم برای فیلسوف ها می سوزد.)) پرسیدم: ((چرا؟)) گفت: ((برای اینکه یک عمر جان می کنند که بفهمند چی به چی هست و آخرش هم خیال می کنند که فهمیده اند، اما نفهمیده اند و همین طور می مانند تا بمیرند)).

من پرسیدم: (( از کجا می دانی که نمی فهمند چی به چی هست؟)) بعد خندید و گفت: (( برای اینکه اگر می فهمیدند چی به چی هست دیگر فیلسوف نمی ماندند)).

 

داستان هل من محیص را از همه بیشتر دوست داشتم!

   + مهسا میم ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ امرداد ،۱۳٩٦
comment نظرات ()

کافه پیانو

دیشب خوندن کتاب کافه پیانو تموم شد. شخصا انتظار بسیار بیشتری از کتابی که به چاپ پنجاهم رسیده داشتم و این کتاب فقط 40 درصد انتظارم رو برآورده کرد. به نظرم توضیح بیهوده بعضی جزییات حوصله خواننده رو سر می برد و واقعا وسطهای داستان دیگه خسته شده بودم از خوندنش که ورود صفورا تونست یه ذره منو به خوندن و جلو رفتن وادار کنه.

بعضی قسمتهای داستان و جملاتی که تا حدودی نظرم رو جلب کرد:

  • حواس تان باشد!...لباس ها این قدر مهم اند توی بودن، و توی چگونه بودن مان. و اگر میبینید کسی کار بزرگی نمی کند؛ برای این است که یا لباسی ندارد که بهش تکلیف کند؛ یا اساسا، آدم کوچکی ست.

  • متوسط بودن؛ حال بهم زنه گل گیسو. تا می تونی ازش فرار کن. پشت سرت جا بذارش. نذار دستش بهت برسه.

  • پری ناز خیلی خاطرش را مکدر این جور قضایا نمی کند و می فهمد زندگی آن قدر بهش فرصت نمی دهد که بخواهد تمام عمرش را بنشیند و یکی یکی اشتباهات دیگران را آن هم با این دقت و حوصله و حساب گری چوب خط بزند. تا بعد و سر فرصت؛ بنشیند به حساب رسی جنایات دیگران در حق خودش و به یکی یکی شان هم بی رحمانه رسیدگی کند.

  • یعنی من می میرم برای این که کسی حالا هر کجا که هست عین خودش باشد وقتی که آنجا نیست. یعنی خودش را پشت ظواهری که دو پول سیاه نمی ارزد مخفی نکند. یا از ترس این که دیگران چه قضاوتی درباره اش می کنند؛ خودش را یک طوری که نیست جلوه ندهد. یا آن طوری که هست، خودش را بروز ندهد.

  • چیزیی که با همه وجود ازش متنفرم؛ این است که کسی دلش غنج بزند برای پولی که مستحقش است، آن وقت دائم خدا بگوید"قابلی ندارد، حالا بعدا حساب می کنیم. چه عجله ای".

  • این نگرانی اوم موند. یعنی بهش عادت کردم. طوری که اگه یه روز نگران چیزی نباشم؛ حالم خوش نیس. باورت می شه؟... شاید اگه می تراشیدش، حال و روزم این نبود که الان هس. تکلیفم روشن می شد با خودم.

  • من دیوانه ی این طور زن هام. که حاضرند برای چیزی که صفا کرده اند به چنگش بیاورند بجنگند.

  • پرسیدم مگه همتون با یه سنگ بازی نمی کنین؟!

  • کفت: نه. هر کی واسه خودش یه سنگی داره.گفتم: خب... از مال اونایی استفاده کن که سنگشون صافه.

  • گفت: اونا سنگ شونو نمی دن به دیگران... می ترسن ببازن.

  • توی چند قدمی که تا کافه راه بود، با خودم فکر کردم" چه قدر بد است که آدم باید همیشه سنگ صاف خودش را داشته باشد و هیچ کس نباشد سنگ صافش را به آدم قرض بدهد از ترس اینکه کبادا یک وقت خودش ببازد!".

  • همیشه ی خدا همینطور است. بازی زن ها با آدم؛ همیشه اولش حکم تفنن را دارد. اما یک کم که می گذرد؛ دو طرف می بینند که "نه، خیلی هم تفننی در کار نیست!: و گویا چیزهایی پشتش خوابیده که نمی شسود نادیده اش گرفت. چیزهایی که اولش توی دل آدم، یک نقطه ی خیلی ریز است که می توانی نادیده اش بگیری. اما همین که یک کم بهش توجه نشان بدهی؛ آن قدر بزرگ می شود که همه ی دلت را ممکن است بگیرد.

  • " جدل ها تا به این اندازه دوام نمی آوردند. اگر که تنها یک طرف مقصر بود".

   + مهسا میم ; ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳٩٦
comment نظرات ()

یادآوری

سالها پیش شروع به نوشتن وبلاگ کردم و تا مدتها وبلاگ می نوشتم و کلی هم وبلاگم رو دوس داشتم و واقعا بهش عادت کرده بودم، نوشتن اون وبلاگ آغاز ماجراهایی در زندگی من بود که هم خوب بود و هم بد!

بعدها به دلایلی اون وبلاگ رو بستم و متاسفانه هر چقدر هم که سعی کردم دیگه نتونستم به مطالبش دسترسی پیدا کنم. و گاهی دلم عجیب می سوزه واسه اون وبلاگ که از دست رفت.

خیلی از دوستانم تو همون دوران وبلاگ نویسی رو رها کردن و در حال حاضر تعداد بسیار کمی از آدما نسبت به اون موقع وبلاگ می نویسن.

علت راه اندازی دوباره این وبلاگ اینه که مدتیه که حسابی عاشق کتاب خوندن شدم(همیشه عاشق این کار بودم، اما الان دیگه خیلی شدت پیدا کرده) و خیلی دوست دارم خلاصه ای از داستانها و کتابهایی رو که میخونم واسه دل خودم و برای یادآوری راحتتر بنویسم. و به همین دلیل به وبلاگ نویسی دوباره رو آوردم که خیلی متفاوته با وبلاگ نویسی 10 سال پیشم.

از این به بعد خلاصه ای از کتابایی رو که می خونم اینجا میذارم و جملاتی رو که توی متن کتاب دوس دارم و به نظرم ارزش فکر کردن رو اینجا یادداشت می کنم.

علاوه بر اون شاید در مورد فیلمها و سریالهایی هم که می بینم بنویسم.

و باز علاوه بر اون شاید این وسط درددلی هم نوشتم و عقاید خودم، دلخوشی ها، خستگی ها، سفرها، کار و زندگی و...

   + مهسا میم ; ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ امرداد ،۱۳٩٦
comment نظرات ()

به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

   + پرشین بلاگ ; ۱:٥٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ امرداد ،۱۳٩٦
comment نظرات ()